لحظه های کاغذی
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سرشکسته ، چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدول های خالی ، پارکهای این حوالی
پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری
رونوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها ، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من ، صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیت ها ، نامی از ما یادگاری... .
مرحوم قیصر امین پور
کم کردن صدای دوریبن های تلوزیونی هم نتوانست صدای انبوه تماشگران تراکتور را خفه کند!
شاید تا به حال هیچ وقت سرخ های پایتخت که زمانی عنوان پرهوادارترین تیم ایران را با خود یدک
میکشیدند فکر نمیکردند که اینچنین ساکت و مبهوت مقهور حضور هواداران تراکتور آن هم در تهران میشدند!
و جالبتر شات های بسته ای بود که کارگردان تلوزیونی از تماشگران تراکتور نشان میداد و سعی در
حضور کم رنگ آنها میکرد!
حضور انبوه تماشاگران تراکتور در استادیوم یک صد هزار نفری آزادی و تشویق های بی امان
توام با وقار و ادب هوادارن را
به راحتی میشد از پای گیرنده های تلوزیونی که بارها با کاهش صدای عمدی ان از سوی تیم رسانه
ملی همراه بود شنید!
شاید باور اینکه قطب جدیدی در فوتبال ایران زاده شده برای بسیاری که هنوز هم به باور سنتی خود
دو تیم سرخابی را مظهر فوتبال ملی تلقی میکنند بسیار سخت باشد اما واقعیت همان چیزی بود که
همه دیدیم و شنیدم!
و شاید به جرات میتوان گفت پرسپولیس در خانه خود یکی از غریبانه ترین بازی های خود را تهران به
به نمایش گذاشت دیداری که با بازی خیره کننده تراکتور در نیمه اول همراه بود و موقعیت های مسلم
گلی که یکی پس از دیگری با بی دقتی و گاها با بدشانسی از دست میدادند و سرانجام با اشتباه
مسلم دروازه بان تراکتور و البته بی تجربگی انها و با بهتر بگوییم تجربه پرسپولیس باعث شد که
تراکتور بازی را که از همه آمارها نشان از برتری آنها میداد و مسلما حقش باخت نبود ببازد
اما تسخیر امپراطوری سرخابی ها و شکستن
تابوی بزرگی القایی آنها بزرگترین بردی بود که نه تنها تراکتور بلکه همه تیم های شهرستانی
بود تا این مهم به گوش مسولان رسانه ملی برسد که امکانات این رسانه متعلق به همه ایرانیان
است و بایستی به طور برابر به همه آنها پرداخت شود و بازی های آنها به طور زنده برای انبوه هوادران
انها که در جای جای ایران اسلامی قرار داند پخش شود
چرا که دیگر در همه شهرستان ها این تیم ها در ورزشگاه ها با ریزش شدید هوادارنشان رو به رو
شده اند.و امپراطوری کذایی آنها روز به روز در حال فروپاشیست و
این برخوردهای متعصبانه آنها فقط به درد کسانی میخورد که آنها را سمبل فوتبالمان میدانند
صدا و سیما باید این صدا ها را بشنودو با پاسخگویی به این خواسته به حق مردم
آنها را در جریانات تیم های محبوبشان قرار دهد حتی اگر این به مذاق خیلی ها خوش نیاید.. .
برای شرکت در این نظر سنجی اينجا كليك كنيد.
ته نوشت:لطفا به دوستانتونم خبر بدين... .
ته نوشت :ياشاسين تراكتور
ساحل آراز
چند روز پیش یه موردی برخوردم که خیلی برام جالب بود!
یادمه اون موقع ها که تازه وب و ایدیم رو ایجاد کرده بودم خیلی ها ازم میپرسیدن و البته هنوزم
میپرسن که ساحل آراز یعنی چی؟ و منم توضیح میدادم که این یه ترکیب فارسی و آذریه!
و آراز همون اسم دیگه رود خونه ارس هست که خیلی ها بهش آراز میگن!
یادمه همون موقع هم برا اینکه ببینم وضعیت رتبه وبلاگم تو گوگل چطوریه جستجوش میکردم و
اکثرا با واژه های مثل رود ارس یا ساحل ارس یا ترکیباتی مثل این برمیخوردم و هیچ اثری غیر از
ساحل آراز وبم تو دنیای نت و خارج نت نمیدیدم!تا اینکه چند روز پیش... .
خیلی برام جالب بود!چه دوستان فارسی زبان و چه آذری ها و خصوصا فعالین زبان آذری و حتی
فعالین سیاسی پان ترک هم به طور مکرر از این کلمه استفاده کرده بودن!!!
شاید حرفهایی که میگم منطقی به نظر نیاد و یا اصلا گفتن همین حرف ها برای بعضی از دوستان
به منزله تجلی غرور و خودبرتر بینی من باشه!اما چیزی که برا من یکی واقعیت داره اینه که
این کلمه رو من وارد فرهنگستان زبان آذری و فارسی کردم!و این چیزیه که اوج خودپسندیم رو میرسونه و
من از گفتنش ابایی ندارم!
البته هر چی داریم از خداست ... .
ته نوشت:راجع به پست قبلی باید بگم بعضی از دوستان منو به تعصب متهم کردن!اما یادمون نره که
من فقط چند تا سوال کردم!و دوست داشتم جواب سوالاتم رو میگرفتم!
اگه از اول این همه امکانات رسانه ای و زد و بند های پشت صحنه و بودجه های انچنانی و تبلیغات رادیو
و تلوزیونی و پخش همیشگی بازی های این دو تا تیم نبود شما بازم طرفدار یکی از این دو تا تیم
میشدین؟و آیا جمله قرمزته یا آبیته براتون مفهوم خاصی داشت؟
سرخابي كه ميگفتن اين بود؟!!
از وقتي يادم مياد هميشه از دو هفته مونده به بازي استقلال و پرسپوليس
هر كي كه دوربين يا ميكروفني پيدا ميكرد شروع ميكرد به صحبت درباره اينكه اين بازي
هيچ فرقي با بازي هاي ديگه نداره و مثل همشون سه امتياز داره!و جالبتر اينكه اين تبليغات
انقدر تو تلوزيون ملي شدت ميافت كه انگار غير از اين دو تا تيم هيچ تيمي
وجود نداره يا به حساب نميان!
و جالبتر اين بود كه با وجود مانوري كه روشون انجام ميدادن انتظار داشتن كه
بازيكنا هم يك بازي ساده رو برگزار كنن و هيچ اتفاقي هم نيافته
بازي كه براش از مديريت فدراسيون گرفته تا نيروي انتظامي و قوه قضائيه و ... رو برا يه مدت درگير ميكرد!
اما آيا همه واقعيت همينه؟
كه بيايم سوال برنامه رو هم اين بذاريم كه شما طرفدار كدوم يكي هستين؟
چرا بايد سياست رسانه ملي جوري باشه كه اين دو تا رو بهمون تحميل كنن!
من خودم از بچگي يك آبي دو آتيشه بودم!
اما اگه از بچگي چپ و راست اين همه راجع بهشون نميشنيدم
ايا بازم طرفدار يكي از اين دو تا ميشدم/؟
شايد اون موقع ها تيم هاي شهرستاني به خاطر بودجه هاي كم و عدم امكانات و توجه مسولين حرفي
براي گفتن نداشتن اما الان چي؟
با وجود همه تبليغاتي كه از رسانه ملي مون راجع به اين بازي شد و ازش به عنوان 24 دربي دنيا ياد ميشد
و چندين و چند برنامه مختص اين مسابقه اختصاص يافته بود همه ديدن كه ظرفيت ورزشگاه بزرگ
آزادي به زحمت به 70 هزار نفر ميرسيد!
شايد اين تلنگري باشه به گوش مسولين امر كه دوران استثمار تيم هاي شهرستاني
توسط اين دو باشگاه سالهاست كه تموم شده
و گفتن اين حرف كه شادابي و قدرت اين دو تيم موجب تقويت تيم ملي هست
حرفي بسيار كليشه اي و فاقد استدلال منطقي و البته تاريخ مصرف گذشته باشه!
و به جرات ميتونيم بگيم تعصب مسولان رو اين دو تيم و حمايت هاي علني و
پشت پرده اونا ها و نفوذ در سازمان تربيت بدني و تزريق گاه و بيگاه پول بيت المال
به اين دو تيم بيشتر موجب ضرر و زيان جامعه فوتبال و حتي ورزش كشور تموم شه!
كاش به جاي اين همه سرمايه گذاري و بودجه هاي كلاني كه اين دو تا مصرف ميكنن
اون رو يه جا ديگه هزينه ميكردن و عزم جدي براي واگذاري اين دو باشگاه به بخش
خصوصي داشتن!
(البته نه مثل واگذاري شركت مخابرات!!!)
اما حالا كه بحثمون به اينجا رسيد بايد از تيم استان خودمون هم ياد كنم!
تراكتور سازي تبريز!يا به قول خودمون تراختور!كه سالها به علت ضعف مديريتي پشت
درهاي ليگ مونده بود و امسال با حمايت طرفداران متعصبش جريان تازه اي رو در رگهاي
فوتبال بحران زده و بيمارمون تزريق كرد!
تيمي كه حتي در ديدار با تيم ته جدولي فولاد تونست به راحتي65 الي 70 هزار تماشگر
رو به ورزشگاه بكشونه و البته اشاره گزارشگر بازي ملوان با تراكتور(به ميزباني انزلي چي ها)
كه اولين باريه كه بعد از 30 سال تنها تيمي هست كه مثل استقلال و پرسپوليس هوادارانش
در شهر ميزبان حضور قابل توجهي دارن!
حضوري كه بيشتر شعار طرفداران اونا به گوش ميرسيد تا هواداران تيم ميزبان!
تيمي كه در ديدار با استقلال از ميون بيش از صد هزار تماشاگر برگزار شد و فقط چيزي حدود
500 نفرشون از طرفداران آبي بودن!
مخلص كلام اينكه شايد بهتره بگيم
خداحافظ سرخابي... .
ته نوشت مجدد:آذربايجان ديارميز
تراختور افتخارميز!
25/07/86
بی خودی نیست که میگن پاییز پادشاه فصلهاست فقط کافی این روزا یه نگاه به
برگای درختا که تا دیروز دلهای بهاریشونو فریاد میزدن بندازی تازه یادت میفته
که ای داد بیداد خزونم اومد و هیچ برگی رو درختا نمونده .
اینکه برنامه هات برا آینده چیه؟اینکه باید از بعضی چیزا گذشت تا چیزی رو بدست اورد و ..
آهنگی که داره پخش میشه رو دوباره عوض میکنم تا همون مهران زاهدی ترانه اولین شب
آرامش رو بخونه
شاید به این خاطر که خودمم دنبال همچین شبیم اره اگر تو را جویم حدیث دل گویم ..بگو کجایی؟
یه خورده چایی میخورم و به اینکه چه جوری نوشتمو ادامه بدم فکر میکنم آخه
جرو معدود دفعاتی که مینویسم نمیدونم تا حالا تو همچین برزخی گرفتار نشدم
آخ سوختم چقد داغ بود وای از یه طرفم دوست ندارم وقتی الان کلید ثبت پست رو
بزنم EROR بده اصلا بذار بقیشو بعدا مینویسم نمیدونم اما الان فکر میکنم امیر
حسین مدرس راست میگه که یه قدم مونده به رویا عجب شبی امشب واقعا یه
سفر مونده به دیروز خیلی جالبه الانم آهنگه خداحافظ کوله پشتی اومد با این مضمون
که تر شده چشمام
ادامه داستان خزان دل
اصلا از این روزای پاییز خوشم نمییاد نمیدونم چرا این روزا خیلی دل تنگ میشم
اینکه تو خونخ بشینی و منتظر غروب آفتاب باشی اینکه شبات بیشتر از دوره روز باشه
و برا تو هیچکدومش فرقی نداشته باشه
آخ که چقد دلم هوای ۱۰ سال پیش و کرده یادمه از مدرسه که میومدم بابام همیشه
برام املت درست میکرد با سنگگ داغ ماشینی فکرشو بکن حیف که دیگه از
اون سنگک ها دیگه گیر نمییاد آخ که چه کیفی میداد بعد در حالی که چاییتو کوفت
میکردی میشستی فوتبال لیگ آلمان بوندس لیگا رو تماشا میکردی اگه خیابانی هم بود
که چه بهتر البته فردوسی پور اون موقع ها هنوز نیومده بود وای یادش بخیر......
خیلی نمیتونم تو رو یاهام غرق شم آخه کلا آدم واقع گرا هستم دوست دارم
بیشتر تو حال زندگی کنم نه پذیرایی![]()
ای داد بیداد این کامپیوتر هم دخل آدم و در میاره جونه آدمو میگره تا بالا بیاره ببین
الکی الکی هواسمو پرت کرد ![]()
خیلی سخته وقتی همه ازت توفق داشته باشن و تو از خودت هیچ توقعی
نداشته باشی اینکه اصلا وقت نداشته باشی و بعدا فکر کنی که پس این همه مدت
که بیکاری چی کار میکنی ؟عجب ؟خیلی دوست دارم الان یکی از راه برسه بگه بابا
اصلا تو چی کاره ای؟چی کار میکنی ؟تو که میگی پیدات نیست پس چرا همش
در دسترسی؟ عجب؟
روزگار سختیه همه یه جورایی سعی میکنن زرنگی کنن تا زندگی کنن غافل از اینکه ... .
ته نوشت یک:به قول این مجریا این برنامه برا دوستانی که ندیدن و یا مایل دوباره ببین پخش میشه!
ته نوشت ۱ دیگه!این پست ماله اون تاریخ بالایی که زدما!خواهشا دقت کنین
ته نوشت ۲:اولین عکسیه که این زیربعد از یک سال میگذارم!
ته نوشت ۳:تاریخ عکسه:۸۶.۷.۱۷
استان آذربايجان شرقي به عنوان دومين استان پر بازديد کشور با
جذب بيش از 9 ميلون نفر در دو ماهه نخست فصل تابستان معرفي گرديد.
معاون گردشگري سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري آذربايجان شرقي گفت:
استان آذربايجان شرقي به عنوان دومين استان پر بازديد کشور در دو ماهه نخست فصل
تابستان معرفي گرديد.
مهندس نورالدين پور موسي قلي ضمن اعلام اين مطلب گفت:
مايه خوشحالي است که تلاشهاي تمام افراد فعال در زمينه گردشگري در استان
به ثمر نشسته و امروز ميبينيم که پس از استان خراسان رضوي که به يمن قدوم
مبارک امام رضا همواره مملو از زائران و گردشگران ميباشد، استان آذربايجان شرقي
در دو ماه تير و مرداد بيشترين ورودي گردشگر را در کشور داشته است و دومين انتخاب
هموطنان عزيز در كشور و بسيار جلوتر از استان هايي نظير اصفهان و فارس انتخاب شده است!
معاون گردشگري سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري آذربايجان شرقي تصريح کرد:
معرفي جاذبههاي تاريخي و فرهنگي و طبيعي استان و ساير توانمنديهاي منطقه در کنار تجهيز
اماکن موجود و ساخت زيرساختهاي لازم در اين زمينه موجب شده روز به روز بر تعداد گردشگران
استان آذربايجان شرقي افزوده شود.
وي گفت: چاپ بيش از 500 هزار نسخه کتابچه و بروشور و نقشه براي استفاده گردشگران و
حضور بيش از 120 راهنماي گردشگري در اماکن تاريخي و ديدني استان موجب شد بازديدکنندگان
اين اماکن با رضايت خاطر به مبادي خود بازگردند و مبلغ زيباييهاي آذربايجان شرقي باشند.
معاون گردشگري سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري آذربايجان شرقي نقش
25 مرکز اطلاع رساني فعال در نقاط مختلف استان را در ارائه اطلاعات دقيق و مفيد به گردشگران
در جلب رضايت آنها بسيار حايز اهميت دانست و گفت: بررسي دفاتر نظرات مردمي در ابنيه تاريخي
از جمله خانه حيدرزاده، نشان دهنده رضايت گردشگران از راهنمايي افراد فعال در زمينه
اطلاع رساني بوده است.
به گفته پور موسي قلي، تراکم مسافر در استان و شهر تبريز به حدي بود که هتلهاي شهر تبريز در
برخي ايام تابستان با اشغال بيش از صد درصد مواجه بودند و اين آمار در طول دو ماه در سطح استان،
نشان دهنده اشغال 85 درصدي ميباشد که در نوع خود رضايت بخش است.
معاون گردشگري سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري آذربايجان شرقي توجه به کيفيت
را در کنار کميت از جمله تاکيدات سازمان دانست و افزود: در اين مدت بيش از 500 بازديد از مراکز
خدماتي و اقامتي انجام گرفته و 120 مورد تذکر و در برخي موارد اخطار کتبي به واحدهاي متخلف داده
شده است.
وي اضافه نمود: در بررسيهاي انجام گرفته توسط ناظران سازمان، فعاليت 2 واحد به دليل بيتوجهي
به اخطارهاي صادر شده، تعليق شد و چندين واحد ديگر نيز به دليل توجه به نيازها و حقوق گردشگران
تشويق شدند.
پور موسي قلي در پايان با اشاره به نهادها و صنوف و افرادي که در موفقيت اخير سازمان نقش داشتند،
از همراهي تمامي فعالان صنعت گردشگري وبه ويژه راهنمايان گردشگري استان تقدير نمود
ته نوشت ۱:آذربایجان دیاریمیز.... تراختور افتخارمیز!ته نوشت ۲:صرفا برای اشنای و اطلاع دوستانی که هیچ آگاهی در این موارد ندارن... .
تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت
" جواب فروغ فرخزاد به حميد مصدق"
من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت!
منبع: وبلاگ شباهن
ته نوشت 1:فكر كنم يك برش عميق بين نوشتم بوجود اومد هرچند خودم از نوشتم راضيم!
ته نوشت 2:به صورت آزمايشي برا اين پست رمز دادم
ته نوشت 3:فعلا نميخوام كسي پشت در بمونه!پس اگه مايل بودين به ته نوشت بعدي مراجعه كنين
ته نوشت 3: رمز عبور: 88
ادامه مطلب...
يادش بخير وقتي تازه وبم رو ايجاد كرده بودم يكي از چيزهاي كه باعث ميشد
بيشتر به وبلاگ علاقه مند شم همين كامنتهايي بود كه از طرف دوستان و آشناها
و ساير كساني كه در فضاي وب دستي در وبلاگ نويسي داشتن نوشته ميشد!
كامنت هايي كه خيلي هاشون برام يادآور لحظات تلخ و شيرين زيادي بودن وهستن!
كامنت هايي كه گاهي اوايل همش به زيبا بود و جالب بود و به منم سر بزنين و ...
ختم ميشد اما بعد ها ديگه حس اينجور كامنت ها از بين رفت!فهميدم به قول اون
ضرب المثل ژاپني كم هم زياد است!
يه كامنت كه به دقت و از روي علاقه و لطف دوستان ثبت شه بهتر از ده تا كامنت
مزخرفي هست كه نخونده ثبت شه!
اين بود كه به كل عنوان وبم رو از روي وبم برداشتم و به جاش يك نقطه گذاشتم!
تا وقتي در ليست آپ شده هاي بلاگفا نمايش داده ميشه كمتر كسي متوجهش شده باشه!
تا از شر كامنتهاي تبليغاتي يا كامنتهاي مثل منتظرتم و لينكم كن و ... راحت شم!
بعضي از دوستان در اين مدت از عدم نمايش كامنتاشون گله مند بودن!كه چرا اينا تاييد نميشن!
در جواب اين عده از دوستان(كه اخيرا هم خدمت يكي از دوستان عرض كردم)
بايد بگم اينجا وبلاگ منه!و شما دوست گرامي كه زحمت ميكشين و كامنت ميزنين اينو برا من
مينويسين و نيازي نميبينم كه كس ديگه اي هم بخونه!در حالي كه اينا همشون
برا من نوشته ميشه!نه شخص ديگه!مگه بعضي از كامنتها كه به نظرم جالب ميان
كه بعضي هاشونو عمدا تاييد ميكنم تا بدونن از نقد شدن يا حتي از نمايش
كامنت هايي كه به نوعي بهم توهين ميكنن هراسي ندارم!
به هر حال به قول مرحوم مقتدر هر حركتي از ما آيتي از شخصيت ماست!چه خوب چه بد!
و مطمئنا كامنتهام همينجوره!
البته همونطور كه در عنوان پست نوشتم به بهانه هزارمين كامنت خصوصي
يا تاييد نشده!در واقع تعداد اينا از اين مقدار خيلي وقت پيش عبور كرد اما اين صرفا از زمانيه كه
دوباره وبلاگ رو به راه انداختم!تقريبا 10 يا 11 ماهه!
در هر حال!
اين رويه باز هم ادامه خواهد داشت!... .
ته نوشت1:همين جا از دوست خوبم كه هزارمين كامنت به اسم ايشون ثبت شد بي نهايت ممنونم!
ته نوشت 2:به اين كه ته نوشت يك كي بود فكر نكنين!
ته نوشت 3:به هيچ وجه حوصله نوشتن پست جديد ندارم!
ته نوشت 4:از همه دوستاني كه اين مدت به يادم بودن و با كامنتهاي پر مهرشون منو مديون لطفشون
كردن ممنونم
ته نوشت 4:به سهم خودم كساني رو كه بودجه بيت المال رو با ساختن فيلم هايي مسخره اي مثل
فيلم هاي مناسبتي شبكه هاي يك و دو به هدر دادن نميبخشم!
ته نوشت ۵:بلاگفا رسما از وقتی هزارمین کامنت ثبت شده قاطی کرده!!!تو لیست که ستاره میزنه!
اینورم که کلیک میکنم نمیاره!
ادامه مطلب...
اين مرد خود پرست
اين ديو، اين رها شده از بند
مست مست
استاده روبه روي من و
خيره در منست
***
گفتم به خويشتن
آيا توان رستنم از اين نگاه هست ؟
مشتي زدم به سينه او،
ناگهان دريغ
آئينه تمام قد روبه رو شكست .
ته نوشت:مرحوم مصدق
شب ها که سکوت است و سکوت است و سياهی
آوای تو می خواندم از لايتناهی
آوای تو می آردم از شوق به پرواز
شب ها که سکوت است و سکوت است و سياهی
امواج نوای تو به من می رسد از دور
دريايی و من تشنه ي مهر تو چو ماهی
وين شعله که با هر نفسم می جهد از جان
خوش می دهد از گرمی اين شوق گواهی
ديدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
من سرخوشم از لذت اين چشم به راهی
ای عشق تو را دارم و دارای جهانم
همواره تويی هرچه تو گويی و تو خواهی
ته نوشت:فریدون مشیری
لب های بی رنگم
زنگ می زنند
تا سردی تو را
فاش کنند
و من هم چنان می نوشم
خون ِ شاتوت ها را
تا لب هایم
سرخ بماند
برای نمایش زنده بودن
ته نوشت:یادگاری از دفتر شعر های لیدی
چند سوال از رئیس جمهور و اطرافیانش... .
1-دلیل انتخاب مشایی که همه به عملکرد او معترض بودند چه بود؟
2-دلیل تاخیر یک هفته ای رئیس جهور در مقابل نامه رهبری مبنی بر تاکید بر عزل ایشان چه بود؟
3-با توجه به جوابیه رئیس جهمور به رهبری که در ان صراحتا به تاریخ دریافت نامه رهبری اشاره شده
بود چرا در مدت 5 روز نه تنها اقدامی برای برکناری انجام نشد که به
تاکید مواضع و دیدگاه های قبلی مبنی بر ابقای مشایی پرداخته شد؟
4-چرا از مخالفان مشایی به افرادی حسود و نادان و تعبیر شد؟
5-چرا با وجود تاکید رهبری صرفا
بعد از علنی شدن کامل ماجرا از طریق صدا و سیما رئیس جمهور به آن توجه کردند؟
6-چرا با وجود نامه رهبری مبنی بر عزل ایشان نه تنها در مدت 5 روز مشایی را عزل نکرد بلکه
همانطور که قویا در نامه مرقومه به رهبری نیز دیده میشود جناب مشایی خود از سمتش استعفا داده
و رئیس جمهور صرفا استعفای وی را پذیرفته است و با وجود نامه رهبری و همه مخالفت های
پیرامون موضوع و علاوه بر گذشت 5 روز وی را عزل نکرد!و تنها به موافقت با استعفای مشایی پرداخت!
7-کسانی که به حمایت همه جانبه از رئیس جمهور یپرداختند چرا یکی از نزدیکترین یاران وی را به
عنوان عضوی از عناصر انقلاب مخملی معرفی کردند؟
8-چرا با وجود روشن بودن همه جریانات این داستان همین آقایان بند 7 ایشان خیلی ساده از کنار این
موضوع گذشتند و ار آن به تبعیت رئیس جمهور از فرمان رهبری تعبیر کردند در حالی که همه ماجرا بر
خلاف این گواهی میدهد... .
9-چرا انتصابی که مخالفت با آن در نزد افکار عمومی و نخبگان و روشنفکران و مراجع و علما کاملا
قابل پیش بینی بود انجام شد و سرانجام به هزینه کردن از رهبری سوق یافت؟
10-چرا عنصر مشورت که از سفارشات موکد پیامبر بزرگ اسلام(ص) و ائمه اطهار در مواقع تصمیم
گیری به جزایر فراموشی مردان سیاست تبعید میشود؟
11-سوال مهم و اساسی اینکه دلیل شروع یک بازی تماما باخته چه بود؟
ته نوشت:چرا همزمان چند وزیر نه تنها به خاطر ضعف مدیریتی و مصلحت نظام بلکه به خاطر مخالف با
نظر رئیس جمهور از کار بر کنار میشوند تا ۸ روز مانده به عمر دولت از اعتبار ساقط شود؟آیا این کار با
مدیر و مدبر بودن وی در تناقض نیست؟
به کساني که صميمانه ز ما پرسيدند :
« معذرت مي خواهم ، چندم مرداد است ؟ »
و نگفتيم
چون که مرداد
گور ِ عشق ِ گُـل ِ خونرنگ ِ دل ما بوده است !
از : حسين پناهي
چنديست تمرين مي کنم
من مي توانم ! مي شود !
آرام تلقين مي کنم
حالم ، نه ، اصلا خوب نيست ....
تا بعد، بهتر مي شود ....
فکري براي اين دلِ آرام غمگين مي کنم
من مي پذيرم رفته اي
و بر نمي گردي همين !
خود را براي درک اين ، صد بار تحسين مي کنم
کم کم ز يادم مي روي
اين روزگار و رسم اوست !
اين جمله را با تلخي اش ، صد بار تضمين ميکنم...
ته نوشت:حق نداشتی به جای منم تصمیم بگیری... .
قلمی از گل یاس
دفتری جنس بلور
بنویسم از عشق
بسرایم از نور
روی خط های نسیم
دو قدم راه روم
بکشم شکل تورا
و به دستت انگور
یادم افتاد شبی
رفته بودیم ته باغ
تو به من می گفتی
بنویس
چشم شیطان شده کور
من نوشتم برکاج
که پرم از تو و عشق
دوستت خواهم داشت
تا سراشیبی گور
تو به من خندیدی
و به اینده در راه نه چندان هم دور
عشق رادار زدند
سر هر کوچه صبح
باز هم جار زدند
دلتان زنده به گور
دلتان زنده به گور
*****
در صبح آشنایی شیرین مان ترا
گفتم که مرد عشق نئی باورت نبود
در این غروب تلخ جدایی هنوز هم
می خواهمت چو روز نخست ولی چه سود
می خواستی به خاطر سوگند های خویش
در بزم عشق بر سرمن جام نشکنی
میخواستی به پاس صفای سرشک من
این گونه دل شکسته به خاکم نیفکنی
پنداشتی که کوره سوزان عشق من
دور از نگاه گرم تو خاموش میشود
پنداشتی که یاد تو این یاد دلنواز
درتنگنای سینه
فراموش می شود
تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی
من مانده ام که بی تو شب ها سحر کنم
تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی
من مانده ام که عشق ترا تا ج سر کنم
روزی که پیک مرگ مرا می برد به گور
من شبچراغ عشق تو را نیز می برم
عشق تو نور عشق تو عشق بزرگ تست
خورشیذ جاودانی دنیای دیگرم
****
ته نوشت:فریبا شش بلوکی-فریدون مشیری
